close
تبلیغات در اینترنت
حرف دل همه چادری ها
سه شنبه 28 خرداد 1398
حرف دل همه چادری ها   تو مسجد داشتم سجاده آماده می‌کردم برای نماز، همین که چادر مشکی را از سر برداشتم تا  نماز بر سر کنم گفت:این همه خودت را بقچه پیچ می‌کنی که چی؟ برگشتم به سمت صدا،دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.پرسیدم: با منی؟ گفت: بله.... بقیه متن در ادامه مطالببا توام و همه‌ی بیچاره‌های مثل تو که گیر کرده‌اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی‌شی با این پارچه‌ی دراز دور و برت؟خسته نمی‌شی از رنگ همیشه سیاهش؟تا…
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
برترین کاربر ماه
  • melika
  • ronak
  • kami
  • just-m-p
  • reza
  • elenajoon
تبلیغات
جای تبلیغات شما
تنهایی در صفحات اجتماعی


lenzor.com/tanhaee98



instagram.com/tanhaee98


سیم کارت خود را شارژکنید
❤しѲ√乇❤

I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you

♥♥HEART♥♥


╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬═♥╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬═♥╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬
╬♥═╬
╬═♥╬

پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1526
  • کل نظرات : 145
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 250
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 793
  • بازدید دیروز : 1,187
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 6
  • آی پی امروز : 112
  • آی پی دیروز : 119
  • بازدید هفتگی : 1,980
  • بازدید ماهانه : 42,515
  • بازدید سالانه : 286,347
  • بازدید کل : 1,362,056
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 28 خرداد 1398
  • آی پی شما : 3.90.207.89
  • مرورگر شما :
آخرین کاربران
اتاق آرزو
قلب من

قـــلب من...

دموکراتیــک ترین دولت دنیاسـت.

آنقدر که تو را نیز همچون خودم

 از ته دل دوسـت میدارد.

هیس…!

هیس

حواس تنهایی ام را

با خاطرات

باتو بودن

پرت کرده ام…

بگو کسی حرفی نزند

بگذار

لحظه ای ارام بگیرم

آغوشــــ تــــ♥ـــــو

سهم “من” از “تو

عشق نیست ،

ذوق نیست ،

اشتیاق نیست ،

همان دلتنگی بی پایانی است

که روزها دیوانه ام می کند!!

فال حافظ
ﺩﯾـﺮ ﺷـﻨـﺎﺧـﺘـﻤـﺖ !

ﺩﯾـﺮ ﺷـﻨـﺎﺧـﺘـﻤـﺖ !
 ﺗـﻮ ﺧـﯿـﻠـﯽ ﺧـﻮﺏ ﺑـﻮﺩﯼ ...
ﻭﻟـﯽ ﺧـﻮﺩﺕ ﻧـﺒـﻮﺩﯼ ! ﻣـﻦ ﺑـﻪ ﺭﺳـﻢ ﺭﻓـﺎﻗـﺖِ ﺩﯾـﺮﯾـﻨـﻪ ﻣـﺎﻥ ..
ﭼـﺸـﻤـﺎﻧـﻢ ﺭﺍ ﻣـﯽ ﺑـﻨـﺪﻡ ؛ ﺗـﻮ ﻫـﻢ ﻧـﻘـﺎﺑـﺖ ﺭﺍ ﺑـﺮﺩﺍﺭ ﺭﻓـﯿـﻖ ...
ﺑـﮕـﺬﺍﺭ ﺻـﻮﺭﺗـﺖ ﻫـﻮﺍﯾـﯽ ﺑـﺨـﻮﺭﺩ!
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظر سنجی
کدومش قشنگ تره؟؟!!





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

دیگرامکانات
< سایت عاشقانه 72 لاو =============
هایپرتمپ دات آی آر
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
Welcome To Tanhaee98

خداوندا...

تــو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت

خداوندا..

مرا مگذار تـــنها لحظه ای حتی به خود ..

 


حرف دل همه چادری ها
  • تعداد بازدید : 263
  • حرف دل همه چادری ها

     

    تو مسجد داشتم سجاده آماده می‌کردم برای نماز، 
    همین که چادر مشکی را از سر برداشتم تا  نماز بر سر کنم گفت:
    این همه خودت را بقچه پیچ می‌کنی که چی؟ 
    برگشتم به سمت صدا،
    دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.
    پرسیدم: با منی؟ 
    گفت: بله....

    بقیه متن در ادامه مطالب

    با توام و همه‌ی بیچاره‌های مثل تو که گیر کرده‌اید توی افکار عهد عتیق! 
    اذیت نمی‌شی با این پارچه‌ی دراز دور و برت؟
    خسته نمی‌شی از رنگ همیشه سیاهش؟
    تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شی، 
    چرا مثل عزادارها سیاه می‌پوشی؟ 
    و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من. 
    خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! 
    هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو. 
    خنده ام را که دید گفت: نه!
    حرف زدن با شماها فایده ندارد.
    گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟
    گفت: بله. 
    گفتم: من چادر را دوست دارم. 
    چادر؛ مهربانیست. 
    با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای… 
    گفتم؛ چادر سر می‌کنم، به هزار و یک دلیل.
    یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست.
    با تعجب به چهره ام نگاه کرد.
    پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟
    گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم. 
    گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مردها می‌گوید؛ 
    غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. 
    تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر.
    این تکالیف مکمل هم‌اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، 
    پوشش من باید مانع و حافظ او باشد و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، 
    غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد. 
    همسر تو، تو را “دید”، 
    کشش ایجاد شد و انتخابت کرد. 
    کجا نوشته شده است که همسرت نمی‌تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد،
    وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟ 
    گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم. 
    گفتم: غریزه، غریزه منطق نمی‌شناسند، تعهد نمی‌شناسد. 
    چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.
    من چادر سر می‌کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد و نگاهش را کنترل نکرد،
    زندگی تو به هم نریزد، همسرت نسبت به تو دلسرد نشود،
    محبت و توجه‌اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. 
    من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می‌شوم،
    زمستان‌ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می‌شوم، 
    بخاطر حفظ خانه و خانواده‌ی تو.
    من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی‌هایم دارم. 
    من هم دوست دارم تابستان‌ها کمتر عرق بریزم،
    زمستان‌ها راحت‌تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم.
    من روی تمام این علاقه‌ها خط قرمز کشیدم،
    تا به اندازه‌ی سهم خودم حافظ گرمای زندگی تو باشم.
    سکوت کرده بود. 
    گفتم؛ راستی… 
    هر کسی در کنار تکالیفش،حقوقی هم دارد.
    حق من این نیست که زنان جامعه‌ام با موهای رنگ کرده‌ی پریشان و صد جور جراحی زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، 
    چشم‌های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند. 
    حالا بیا منصف باشیم. 
    من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
    بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ 
    هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم؛
    راست میگی…

    نویسنده : shida تاریخ : سه شنبه 03 دي 1392 امتیاز :
    برچسب ها : حرف دل , حرف دل همه چادري ها , چادری , چادری ها ,
    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی