close
تبلیغات در اینترنت
خواندنی
loading...
سرویس سایت سایت رزبلاگ بزرگترین سرویس ارائه خدمات سایت نویسی حرفه ای در ایران

˙·٠•●❤ سایت عاشقانه و تفریحی ❤●•٠·˙

خواندنی

Welcome To Tanhaee98

خداوندا...

تــو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قصار موهبت هایت

خداوندا..

مرا مگذار تـــنها لحظه ای حتی به خود ..

 

*********************

فروشگاه لوازم آرایشی و بهداشتی (اوریفلیم) سایت تنهایی98

از تاریخ 96/6/6 شروع به کار میکند.


تمامی محصولات اصل و اورجینال بوده و کاملا گیاهی هستند.


به مدیریت : ملیکا (زهرا) رشیدی

برای سفارش و مشاوره رایگان با آیدی تلگرام

telegram.me/ZahraRsh73

در ارتباط باشید


آدرس اینستاگرام لوازم آرایشی ما :

oriflame_soed_m@

برگزار کننده مسابقات بزرگ اوریفلیم به همراه اهدای جوایز ویژه


فروشگاه گل کاغذی

با سلام خدمت همه ی بازدیدکننده های عزیز سایت تنهایی98


سایت تنهایی98 مفتخر است که همراهان و دوستدارانی همچون شما را دارد که همیشه

باعث پیشرفت و دیده شدن این سایت بودید.و در همه ی امور ما را یاری کردید.


اینبار این سایت قصد دارد تا در جشن ها و شادی های شما شریک شود

و به شما در برپایی جشنی زیبا برای تولد ، نامزدی و... یاری دهد.

از این پس میتوانید تم های تولد و جشن مورد علاقه ی خود را از اینجا و با قیمت مناسب و کیفیت عالی تهیه کنید.



برای مشاهده ی نمونه های بیشتر میتونید به کانال تلگرام 

https://t.me/tanhaee98_Decorative_flower

مراجعه کنید.

آخرین ارسال های انجمن

پاییـز فقط بویِ بارانُ صدایِ خـرد شدنِ برگ ها که نیــست...
تویِ هـرلحظه اش....
تویِ خنکایِ مهــر
و سردیِ آبان
و سوزِ آذرَش....
و تویِ قطره قطره یِ بارانش....
عطرِ رفتن پیچیده و پایِ مانــدن لغزیده است....
پاییــز که فقـط عاشقانـه نیست...
غمهایش
و رفتــن هایش...
غمگین ترینِ فصلنــامه هاست....

بازدید : 5 تاریخ : جمعه 05 آبان 1396 زمان : 16:20 نویسنده : melika نظرات ()

فراموشی کم کم در وجود آدم رخنه میکند،

اول یک لحظه فراموشش میکنی،

بعد یک دقیقه، یک ساعت، یک روز، یک هفته، یک ماه، یک سال،

و به خودت می‌آیی و میبینی که سال‌هاست که فراموشش کرده‌ای و

ساعت را نگاه میکنی

و تنها یک دقیقه گذشته است

بازدید : 8 تاریخ : جمعه 05 آبان 1396 زمان : 13:0 نویسنده : melika نظرات ()

عاشق تو به صد دلیل این دل مبتلای من
بوسه زنم به نقش تو تا بشوی جلای من

در طلبت تا به سحر چشمه ی شور میشوم 
سجده کنم به درگهت بگذری از جفای من

جان بدهم به پای تو گر بدهی مراد من 
زنده شوم به عشق تو گر بشوی برای من

عاشق عشق تو شدم ای نگهت قرار دل
گر نشوی نفس مرا، این بشود جزای من

وای به من اگر شبی در ره من قدم نهی 
تشنه ی آغوش توام ای همه ی هوای...

بازدید : 8 تاریخ : جمعه 05 آبان 1396 زمان : 11:30 نویسنده : melika نظرات ()

اصالت یعنی : 

نتونی به کسی خیانت کنی، نتونی دل بشکنی، نتونی دورو باشی، نتونی آدما رو بازی بدی و ...

یعنی برای خودت یک چهار چوب محکم اخلاقی داشته باشی !

چهارچوبی که خودت ، با جهان بینی خودت ، برای خودت تعریف می کنی . 

بنابر این ، کسی که چهارچوب اخلاقی داره ، اصالت داره.

اصالت رو نه می شه به ارث برد ، نه می شه خرید ، نه می شه اداشو درآورد ، و نه می شه با بزک و دوزک ظاهری ، بهش رسید .

اصالت واقعی ، به محیط زندگی ما ، تربیت ;و "تلاش فردی ما برای دونستن;" ، و تغییر در جهت انسان بهتر شدن ، بستگی داره !!!

بازدید : 7 تاریخ : پنجشنبه 04 آبان 1396 زمان : 23:12 نویسنده : melika نظرات ()

من همان خانه‌ی قدیمی‌ام
از همان که پنجره‌های هفت‌رنگش
رو به فیروزه‌ی حوض باز می‌شود
و نسترن‌ها عاشقانه دیوار را چسبیده‌اند
از همان خانه‌ها
که چهارزانوی مادربزرگ را دوست دارد
و انجیر بر شاخه‌های درخت
آواز می‌خواند
از همان‌ها
که کبوتری به سقفِ ایوانش لانه می‌سازد
و جوجه‌هایش تمامِ روز
با دهانی باز
در انتظارِ پرکشیدنِ مادرشان
جیرجیر می‌کنند
همان خانه‌ایی که از گریه می‌لرزد و
لولای وارفته‌ی درَش
تا باز شدن به روی تو دوام می‌آورد
من همان خانه‌ام که طاقچه‌ی کنجِ اتاقم
جانمازِ مادرم را در آغوش گرفته است
و آیینه و شمعدانِ نقره‌ای را
به شانه‌اش دوست دارد
و آرام نفس می‌کشد
تا بر زمینِ مهربانم قدم گذاری
و سینی چای را
بر گل‌های قالی به سمتت بکشی

دست بر شانه‌‌ام بخندی و
لب از دوست‌داشتنم برنداری
و شب برایم همان باشد
که تا سحرهای چند سالِ بعد
ماه را در کاشیِ حوض و
آسمان را در چشم‌های تو ببینم
و خسته می‌شوم
خسته می‌شوم
اگر یک‌روز ماه را در نگاهت نبینم
و آسمان از حافظه‌ی حیاطم برود
باران ببارد
و من به‌ سختی اشک بریزم
و تکه‌های سقفم را
بر سرِ نبودنت آوار کنم
که فروریختنِ تکه‌های این دل ،
آغازِ ویران‌شدگی‌ست

بازدید : 14 تاریخ : شنبه 15 مهر 1396 زمان : 16:0 نویسنده : melika نظرات ()

دیوانه منم. . .
که هربار مرا از خود می رانی
بازهم عاشقانه می خواهمت
همانی که مدت هاست
بدخلقی هایت را به دل نمی گیرد

دیوانه منم
که در نبودنت
شبی هزاربار می میرم و زنده می شوم
همان که
دل کندن را بلد نیست
آری دیوانه منم . . .

جایی نوشته بود :
با دیوانگان مهربان باشید
آنان را دوست بدارید
درعجبم
چرا تو دوستم نداری . . !
من که دیوانه ای بیش نیستم . . .

بازدید : 14 تاریخ : شنبه 15 مهر 1396 زمان : 9:29 نویسنده : melika نظرات ()

اگـہ توے زندگیت...
یه دوست خوب داشته باشـے
خیلے خوبـہ...
حالا اگہ اون 
دوستت همسـرت باشـہ؛
خوشبخت ترینے...
پس اول سعی ڪن 
خودت براے همسرت؛
بهتریـن دوست باشے...

 

دلم‌...
نگاهت را میخواهد،
اندکی هم لبخندت،
تاباور کنم،زندگی زیباست!
کمی هم دوستت دارم...
گفتنت را،برای زنده ماندنم!
میبینی چه کم توقع ام...

بازدید : 10 تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 زمان : 11:50 نویسنده : melika نظرات ()

هر روز و شب که از تو دلگیرم 
همان وقتهایی که حس میکنم 
زمین و زمان بر سرم آوار شده است 
با خودم میگویم 
از فردا جور دیگری خواهم بود 
از فردا دوستش نخواهم داشت٬٬٬٬
اما فردا که میشود 
باز روز از نو روزی از نو 
این بار جور دیگری شده ام
فقط کمی 
بیشتر و بیشتر دوستت دارم.

بازدید : 4 تاریخ : جمعه 07 مهر 1396 زمان : 11:52 نویسنده : melika نظرات ()

 بــخــشــــیــدمــــــتــ.....

همــــــــانــ روزے ڪــــــه تــنــــهایـــــم گــذاشــتــــیــ.....
همــــــــانــ روزے ڪـــــه فــهـــــــمــیــدم دیـــــگــر خــســتــه ایــ....
همــــــانــ لــحــظـــــــه اے ڪـــــه گــفــتـــــے مــیــخــواهے بــروے بــخــشــیــدمــتــ...

اما دلـــــــم را هرگــز نــمــے بــخــشــمــ.....
ڪه ایــنــگــونــه بــه ڪــســــــے دلــبـــــــســتــه ڪــه هیــچــــگــاه دوســتـــــش نــداشــتــ.....

بازدید : 4 تاریخ : سه شنبه 28 شهريور 1396 زمان : 11:41 نویسنده : melika نظرات ()

گاهی دست خودم نیست 
می دانم ماندنی نیست 
گل سرخ 
اما هرثانیه برای گلبرگهایش نگرانم 
دست غریبه نا مهربان است و
قلب او ظریف 
کاش میفهمید دستی که به سمت او می آید برای چیدنش می اید 
اما من دوستش دارم .

بازدید : 7 تاریخ : سه شنبه 28 شهريور 1396 زمان : 9:23 نویسنده : melika نظرات ()

همیشه دوستت داشته و دارم و خواهم داشت

 بیشتر از تمامی واژهای عاشقانه.

عاشقت هستم دلم درون سینه ییقرار تو هست و قلبم بی وقفه برای تو میلرزد...

 

دوستت دارم زیباترین هدیه خدا...عمرم...

 

اصلا زن را چه به شعـر !؟

زن باید عاشق شود

آنوقت ...

هر دوستت دارمی که میگوید

خودش شعـر محشـری میشود

‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌•••

بازدید : 26 تاریخ : چهارشنبه 08 شهريور 1396 زمان : 21:21 نویسنده : melika نظرات ()

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم 

 دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

*^*

 

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا 

زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

*^*

 

گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای  

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

*^*

 

گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

*^*

 

گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

 

 

مولوی_دیوان شمس

بازدید : 30 تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1396 زمان : 19:45 نویسنده : melika نظرات ()

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست

سر عقل آمده هر بنده که دیوانه توست

دل من اگر که از عشق نصیبی دارد

حضرت عشق به من لطف عجیبی دارد

بگذارید، بگذارید که بیمار بماند این دل

با تب عشق دلم حال غریبی دارد

لحظه میمیرد و من آخر سر میپوسم

عشق ای ناجی من دست تو را میبوسم

بی وجود تو سعادت نشود حاصل من

تا نفس هست تو ای عشق بمان در دل من


بازدید : 33 تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1396 زمان : 19:8 نویسنده : melika نظرات ()

عجب آرامشے دارد😍

 

شانه هـایت

 

کسے چه مے داند

 

شاید راه بهشـت

 

 

از شانه هاے "تــــو" آغاز مے شود!

بازدید : 18 تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1396 زمان : 16:0 نویسنده : melika نظرات ()

. . 
عاشق که باشی
سطر به سطرِ
کتابِ درسی ات می شود
"شعر عاشقانه"

 

●_●
#عكاس📷:🌱
@nazaninkml
●_●

 

می شود
از فکر من چند ساعتی بیرون روی؟
درس دارم بخدا
این ترم
مشروط می شوم...

 

عكاس📷:🌱
@amirhd3 
شاعر : #شاهین_شیخ_الاسلامی

 

بازدید : 22 تاریخ : یکشنبه 29 مرداد 1396 زمان : 8:10 نویسنده : melika نظرات ()

میگذرد!

گاهی از غرورش!

گاهی از کسی که سخت دوستش دارد... گاهی خودش را پنهان میکند،

زیرصدای  موسیقی  هدفونش ... گاهی پشت لبخندهای ساختگی !!! اما ... یک روز ، بعد از یک اتفاق ،

 

گریه هایش تا همیشه بند می آید و تبدیل میشود به نگاهی سرد !!!

دختر را میگویم !!!


بازدید : 19 تاریخ : دوشنبه 16 مرداد 1396 زمان : 21:0 نویسنده : m_admin نظرات ()

دوستت دارم، برایم حرف ِ مردم باطل است
غیر ِ نامت بر زبانم هر تکلــــم باطل است

چشمهایت مرجع ِ تقلید ِ من شد بعد از این
اقتــدا بر حوزه ی ِ علمیه ی ِ قم باطل است

غیر ِ لبخند ِ ژکوندت که مرامش دلبری ست
عشق فتوا داده بر هر لب تبسم باطل است

نامت اقیانـــــوس ِ آرام است و در اقلیم ِ تو
موج موج ِ هرچه دامن در تلاطم باطل است

موی ِ تو، ابروی ِ تو رمال ها را خســـته کرد
در حضور ِ تو طلسم ِ مار و کژدم باطل است

ساقه ترد ِ خوشه گیســوی ِ قد و بالا طلا !
تا تو زرین باف ِ شعری کشت ِ گندم باطل است

عاشق ِ من نیستی این گونه دلسوزی نکن
مهربانی کردن از روی ِ ترحم باطل است

کعبه ام هستی و میگردم به دورت تا ابد
گرچه آیین ِ طواف از دور ِ هشتم باطل است

اشهد ان لا "الاهــــــــــــه ناز" الا ناز ِ تو
جز تو در ذهن ِ بنان هرچه تجسم باطل است

من غروری زخمی ام سوی ِ تو می بندم نماز
چون دلم را آب کردی پس تیمم باطل است

بازدید : 33 تاریخ : یکشنبه 08 مرداد 1396 زمان : 15:30 نویسنده : melika نظرات ()

در کوچه پس کوچه های دلم‌‌...
به دنبال نشانی از تو هستم.‌
دست خطی...
عطری...
خاطره ای...
اهنگی...
تو گم شده ای در من... پیدایت نمیکنم.
تاریک است...
هر روز و هر شب تقویمم را به دنبال تو هستم‌.
جمعه ها اما... دلتنگی ام امان نمیدهد.‌..
رمقی برایم نمیگذارد...
یک گوشه کِز میکنم و با هر صدایی خیره به در میگویم... امد..امد
بی رحمانه تنهایم گزاشتی..‌.
تو نمیدانی سرد است نبودنت...
وسط چله ی تابستان یخ زده ام..‌.
اگر امدی روح سرما زده ی مرا هاا کن‌‌...
در هوای نبودن هایت ...
هر روز دلم جمعه است‌‌...
#مریم

بازدید : 35 تاریخ : یکشنبه 08 مرداد 1396 زمان : 14:10 نویسنده : melika نظرات ()

دختر ِ سعدی! هلاک ِ بوسه ای شیرازی ام 
آنقدر مســـــــتم که حتا با لبی هم رازی ام 

تا که بابا "مشــرف الدین" برنگشته زود باش 
کمتر از اینها بده با خنده هـــــــایت بازی ام 

مادرت من را نبیند پشــــــت ِ در، بد میشود 
رویگردان از "اتابــــک خان" و حکم ِ قاضی ام 

خنجر ابرو! چشمهـــــایت غارت ِ قوم ِ مغول 
زخمی از ناز ِ تو و مغلــــوب ِ مژگان تازی ام 

خانده ام رقص ِ تو را در بوستان ِ شیخ اجل 
عاشق ِ پروانگی های ِ تو و طنــــــــازی ام 

نیست همرنگ ِ لبانت در گلســـــــتان ِ انار 
با فقط یک باب از بوسیــدنت هم راضی ام 

مثل ِ بابای ِ تو من هم کار و بارم شاعری ست 
تکه نانی دارم و اهـــــــل ِ غزلپـــــردازی ام 

اهل ِ این دوره که نه، از قرن ِ دوری آمـــدم 
ساکن ِ آینده و برگشـــته سوی ِ ماضی ام 

من همین هستم که می بینی: زلال و ساده دل 
خســـته از هرچه ریا و هرچه ظاهر سازی ام 

این غزل تقدیم ِ تو، با من عروسی میکنی؟
ای فدااااااای ِ "بله" ی ِ تو دلبر ِ شیرازی ام!

#شهراد_میدری

بازدید : 35 تاریخ : شنبه 07 مرداد 1396 زمان : 13:18 نویسنده : melika نظرات ()

می نشینم به لب ایوان...
عمیق میشوم در رفت و آمد های حوالی ام...
همه شان می روند و می آیند ...
یکی پس از دیگری...
پاییز میرود و زمستان می اید...
روز میرود و شب می اید...
پنج شنبه میرود و جمعه می اید...
چه همبستگی ابدی بینشان است...
گویی پیوندی محکم بسته اند تا پس هر رفتنی امدنی باشد...
دستم را زیرچانه ام میگذارم و به رفت و آمد های تو فکر میکنم...
رفت...
رفت...
رفت...
هر چه به مخیلات خویش اصرار میکنم تا امدنت را به خاطر اورد ...فایده ای ندارد. ...
با صدای مادرم رشته ی افکارم پاره میشود...
اخرش هم معادلات رفت و امد های تو حل نمیشود که نمیشود...
میدانم این درس تک واحدی عاقبت مشروطم میکند...
کاش بیایی..
شب نزدیک است...


#مریم

بازدید : 22 تاریخ : شنبه 07 مرداد 1396 زمان : 12:29 نویسنده : m_admin نظرات ()

دختر ِ چادر سفید ِ سینی ِ چایی به دست!
ای که هرگز در خیالم هم نمی آیی به دست!

معذرت میخاهم از اینکه به خابت آمدم
خسته ام از بی تو بودن، درد ِ تنهایی بد است

می نشستی روبرویم کاش، دلتنگ ِ توام
می روی با ناز و هی با عشوه می آیی بد است

من غریبه نیستم کافی ست یک فنجان ِ چای
بیش از این من را اگر شرمنده بنمایی بد است

می کشم حالا که قلیان ِ بلور آورده ای
گرچه دکتر گفته تنباکوی ِ نعنایی بد است

از حسودان ترس دارم با شکوفه دادنت
ای هلوی ِ چار فصل ِ من! شکوفایی بد است

آی دریا چشم ِ جنگل پلک ِ ابرو ابر و مه!
رحم کن بالا بلا! این قدر زیبایی بد است

اینهمه بر شانه موهای ِ شرابی را نریز
باد هم آشفته این اندازه گیرایی بد است

شور ِ شیرین! حق بده فرهاد ِ بی تابت شوم
با وجود ِ اینهمه خسرو، شکیبایی بد است

با خود آوردم غزل، قابل ندارد مال ِ تو
پس زدن آنهم برای ِ قلب ِ اهدایی بد است

چون که سهم ِ عشق ِ ما دنیای ِ بیداری نشد
قرنها هم بعد ِ خابت پلک بگشایی بد است

#شهراد_میدری

بازدید : 16 تاریخ : چهارشنبه 28 تير 1396 زمان : 20:25 نویسنده : melika نظرات ()

اصلا قرار نیست کـــه سر خم بیاورم
حالا که سهم من نشدی کم بیاورم
دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم
تا روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم
میخواستم که چشم تو را شاعری کنم
امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم
دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل
می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم
یادت که هست پای قراری که هیچ وقت.....
میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟
حتی قرار بود که من ابر باشم و
باران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم
کلّــی قرار با تــــو ولی بی قرار من
اصلا بعید نیست که کم هم بیاورم
اما همیشه ترسم از این است٬ مردنم
باعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم
حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم
عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم
خود را عوض کنم و برایت به هر طریق
از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم
بگذار تا خلاصه کنم٬ دوست دارمت
یا باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟

بازدید : 18 تاریخ : شنبه 24 تير 1396 زمان : 15:49 نویسنده : melika نظرات ()
«...خیلی مهم است که یک نفر ، فقط یک نفر ... »
کمی مکث کرد ، انگار بغض راه گلویش را گرفت ، اما زود به خودش مسلّط شد .
 
« ... یک نفر توی دنیا، آدم را از تهِ دل دوست داشته باشد. میفهمی ؟ حتّی اگر بد دوست داشته باشد، یعنی از طرزِ دوست داشتنش خوشت نیاید .»
 
بازدید : 21 تاریخ : جمعه 23 تير 1396 زمان : 19:19 نویسنده : m_admin نظرات ()

نمکین هستی و قندی، نه به این و نه به آنت
نه به دریاچه یِ قم، نه به گزِ نصفِ جهانت

شده آیینه حسودت که چنین ناز و قشنگی
حق بده قرصِ قمر اینهمه باشم نگرانت

چشم بادامی و آویزه یِ گوش ات شده گردو
مویِ تو فندقی و پسته شکرخندِ دهانت

جعبه آرایشی از عشوه و لبخند طلب کن
تا بگوید چه میاید رژِ قرمز به لبانت

گُلِ رویِ تو و مویِ تو و بویِ تو بنازم
شده پروانه به پروانه عجب رقص کنانت

برف پیراهنِ شال ابریِ گُل دامنه یِ مه!
ای فدایِ قد و بالایِ سهند و سبلانت

دشتی از خوشخط وخالان،مژه برگشته غزالان
صفی از سرمه کشیده همگی چشم چرانت

بوسه دادی به من از دور و همه شهر خبر شد
وای از دستِ نسیمی که شده نامه رسانت

عشق یعنی چه به آواز بهار و به شکفتن
دلخوشم با تو و با خش خش تصنیف خزانت

باز نقاشیِ من با کلماتم غزلی شد
تا نگویی پس از این از هنرِ فرشچیانت

 

#شهراد_میدری

بازدید : 31 تاریخ : سه شنبه 13 تير 1396 زمان : 23:53 نویسنده : melika نظرات ()

اگر آن لبخندت 
که شهر بر هم میزند را دیدم
چه کنم!
موهای باز ریخته بر تختت
که دل افسون میکند را دیدم
چه کنم!
گیرم لبخندت بگرفتی از لبهایت
خرمن موهایت را هم
به زیر شال سبزی پنهان کردی
من با 
شبی که در چشم هایت موج میزند
چه کنم؟

بازدید : 35 تاریخ : سه شنبه 13 تير 1396 زمان : 23:10 نویسنده : melika نظرات ()

بیا باهم رنگ کنیم دنیا را

تو از رنگ دلت ببخش

من از رنگ عشقِ تو

تا همه ببینند برای اولین بار

 

رنگ زیبای زندگی را...

بازدید : 30 تاریخ : جمعه 26 خرداد 1396 زمان : 18:24 نویسنده : melika نظرات ()

من بهایی بیشتر از سوختن پرداختم

از جهانی دل بریدم با تو امّا ساختم

مرکبی جز عشق تاب این هیاهو را نداشت

سوی این فرجام مبهم تا بخواهی تاختم

شهره ی پرهیز بودم روزگاری دورتر

پیش چشمان غزلخیزت سپر انداختم

از یقین کهنه ی دیروزها چیزی نماند

من به پای عشق کافرکیشت ایمان باختم

حیرتم افزودی و بیگانگی آموختی

حال می بینم که آری جز تو را نشناختم

بازدید : 57 تاریخ : جمعه 15 ارديبهشت 1396 زمان : 15:0 نویسنده : melika نظرات ()

حرفمان که میشد،
اســـترس تمامِ وجودم را فرا میگرفت...
نکند از دستش بدهم؟
نکند من بمانم و کوهی از خاطره؟
نکند منی که بعدِ عمری دل باختم،بشکند دلم!
نکند تمامِ دو نفره هایمان را با دیگری تکرار کند؟
تماس هایم بی پاسخ میماند ومنفورترین صدای دنیا
در گوشم تکرار میشد؛
"مشترکِ مورد نظر پاسخگو نمیباشد"
برایش مینوشتم؛
آدمیزاد است دیگر جانم بحث میکند
فرقی نمیکند مقصر کیست
همین که بحث میکنیم یعنی،
قلبمان هنوز برای هم میتپد
یعنی مهم است برایمان که شبیه یکدیگر شویم!
ارسال کردم و خواند
ولی جوابی نداد
باز نوشتم؛
-جانم؟
باز هم خواند و جواب نداد
-عزیز دل...؟
سکوت بود و سکوت!
و هیچ چیز لعنتی تر از بی پاسخ گذاشتنِ پیام نیست

قدیم ترها خودمان را قانع میکردیم که شاید پیغامم نرسیده باشد
و هی ارسال میکردیم و ارسال...
حالا اما این تکنولوژیِ لعنتی همان اندک دلخوشی را هم از ما گرفت و
با وقاحتِ تمام به ما میفهماند که ؛
خواند و پاسخ نداد
که خواند و تحقیر کردنِ تو را ترجیح داد
لعنت به تکنولوژی
لعنت به پیغامهای بی جواب...

#علی_قاضی_نظا

بازدید : 56 تاریخ : جمعه 15 ارديبهشت 1396 زمان : 13:39 نویسنده : melika نظرات ()

عاشقم…..
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی……
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..

 

#فریدون_مشیری


بازدید : 58 تاریخ : پنجشنبه 31 فروردين 1396 زمان : 9:0 نویسنده : melika نظرات ()

اولین بار اسمش را زیر یک داستانک عاشقانه دیدم...
از اینها که انتهایش تو می مانی و قلبی ریش ریش....
دلم برای آدمهای داستانکش می سوخت.اصلا میترسیدم نکند روزی خودم دچار شوم....
بعد ها فهمیدم او هم همین حس را در مورد اسم و نوشته های من داشت،یعنی خودش با ناز برایم تعریف کرد.
دقیقا در همان روزهای سردزمستان که گرم آمدنش بودم.جوهر قلم هردویمان تغییر کرده بود...قرمز شده بود...خیلی قرمز...
لابه لای این عاشقانه های ناکام،متن هایمان با آن پایان های رسیدنی که دلمان ضعف می رفت برایش دست به دست می چرخید و دیگران را هم به زنده بودن عشق امیدوار می کرد...
عین هر نویسنده ای که بخشی از خودش را میان تار و پود کلمات جا می گذارد،ماهم با خاطراتمان متن را جان میبخشیدیم...
یکبار اسم فرزندی را که دوست داشت توی متن جا دادم...شاکی شد!حسابی!
پنج دقیقه نشد،متن اش را که اسم کودک مابین اش راحت دیده می شد زیر متن ام آمد...شکایت کرده بود چون میخواست اول این را بنویسد و من پیش دستی کرده بودم...
خاطرت است چقدر خندیده بودم برای غرغر آن روز؟!
کاملا آن روز را یاد دارم که چشمانش را نقاشی کشیدم و زیرش نوشتم خلاصه ی تمام دلنوشته های من...
اصلا نفهمیدم چه شد که او چشمانش را بست و من تمام موضوع اصلی را گم کردم...

چندوقتی اصلا نمی نوشت...هیچ متنی از او ندیدم.
من همچنان با تمام قلمم مینوشتم.
جوری که بگویم یک نفر‌برای تو مینویسد...برگرد...میگفتم که تابستان سرد شده...بیا
نگذار دچار شوم آنچه را میترسیدم...
برگشت...دوباره عاشقانه نویسی را شروع کرد...
اما نمیدانم چرا میگوید پیراهن سبز که میپوشی طبیعت در زیبایی کم می آورد و‌شکوفه ها می‌ریزند...من اصلا پیراهن سبز ندارم...
اسم کافه ای که میگوید اصلا آشنا نیس...حتی ندیدمش...
اسم فرزند انتخاب شده چراتغییر کرده؟!
نه...
نه...
مطمئنم در تخیلاتش دارد رابطه مان را از نو مینویسد!

مگر نه؟!
مگرنه؟!
لعنتی مگر نه؟!
#حمیدرضا_سلیمانی

بازدید : 42 تاریخ : شنبه 26 فروردين 1396 زمان : 20:0 نویسنده : melika نظرات ()

گاهـــے
کسانــے که هزاران فرسنگ
از شما فاصله دارند،
می توانند احساس بهتری 
نسبت به کسانی که 
دقیقا کنارتان هستند،
در شما ایجاد کنند...!

بازدید : 54 تاریخ : شنبه 26 فروردين 1396 زمان : 15:30 نویسنده : melika نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
  • کل مطالب : 1528
  • کل نظرات : 145
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 239
  • آی پی امروز : 0
  • آی پی دیروز : 0
  • بازدید امروز : 224
  • باردید دیروز : 238
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 5
  • بازدید هفته : 224
  • بازدید ماه : 462
  • بازدید سال : 462
  • بازدید کلی : 749,434
  • مطالب
    کدهای اختصاصی
    <
    سایت عاشقانه 72 لاو =============

    هدایت به بالای صفحه

    قلب من

    قـــلب من...

    دموکراتیــک ترین دولت دنیاسـت.

    آنقدر که تو را نیز همچون خودم

     از ته دل دوسـت میدارد.

    هیس…!

    هیس

    حواس تنهایی ام را

    با خاطرات

    باتو بودن

    پرت کرده ام…

    بگو کسی حرفی نزند

    بگذار

    لحظه ای ارام بگیرم

    آغوشــــ تــــ♥ـــــو

    سهم “من” از “تو

    عشق نیست ،

    ذوق نیست ،

    اشتیاق نیست ،

    همان دلتنگی بی پایانی است

    که روزها دیوانه ام می کند!!

    فال حافظ

    فال حافظ



    ﺩﯾـﺮ ﺷـﻨـﺎﺧـﺘـﻤـﺖ !

    ﺩﯾـﺮ ﺷـﻨـﺎﺧـﺘـﻤـﺖ !
     ﺗـﻮ ﺧـﯿـﻠـﯽ ﺧـﻮﺏ ﺑـﻮﺩﯼ ...
    ﻭﻟـﯽ ﺧـﻮﺩﺕ ﻧـﺒـﻮﺩﯼ ! ﻣـﻦ ﺑـﻪ ﺭﺳـﻢ ﺭﻓـﺎﻗـﺖِ ﺩﯾـﺮﯾـﻨـﻪ ﻣـﺎﻥ ..
    ﭼـﺸـﻤـﺎﻧـﻢ ﺭﺍ ﻣـﯽ ﺑـﻨـﺪﻡ ؛ ﺗـﻮ ﻫـﻢ ﻧـﻘـﺎﺑـﺖ ﺭﺍ ﺑـﺮﺩﺍﺭ ﺭﻓـﯿـﻖ ...
    ﺑـﮕـﺬﺍﺭ ﺻـﻮﺭﺗـﺖ ﻫـﻮﺍﯾـﯽ ﺑـﺨـﻮﺭﺩ!